محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4911
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ما چيزى خواستيم و خدا جز آن خواست . » گويد : وى را كه زخمدار بود روى زمين نهادند ، يارانش و خاصانش به دور وى فراهم آمدند كه از او حفاظت مىكردند و پيش روى او نبرد مىكردند . حميد بن قحطبه فراهم آمدنشان را بديد و ندانست كه چيست ، به ياران خويش گفت : « به اين جمع حمله بريد تا آنها را از جايشان ببريد و بدانيد براى چه فراهم آمدهاند . » گويد : پس به آنها حمله بردند و با ايشان به سختى نبرد كردند تا از اطراف ابراهيم كنارشان زدند و به نزد وى رسيدند و سرش را بريدند و پيش عيسى بن موسى بردند كه آن را به ابو الكرام جعفرى نشان داد كه گفت : « بله ، اين سر اوست . » گويد : عيسى پياده شد و سجده كرد و سر ابراهيم را پيش ابو جعفر منصور فرستاد . كشته شدن ابراهيم به روز دوشنبه بود ، پنج روز مانده از ذى قعدهء سال صد و چهل - و پنجم . وقتى كه كشته شد چهل و هشت ساله بود و از وقتى كه قيام كرد تا هنگام كشته شدنش سه ماه پنج روز كم بود . عبد الحميد گويد : از ابو صلابه پرسيدم : « ابراهيم چگونه كشته شد ؟ » گفت : « او را مىديدم كه توقف كرده بود بر اسبى بود و ياران عيسى را مىنگريست كه پشت بكرده بودند و شانه هاى خويش را سوى او كرده بودند . عيسى اسب خويش را عقب برده بود ، ياران ابراهيم از آنها مىكشتند يك قباى زره اى به تن داشت ، گرما وى را آزار داد دكمه هاى قباى خويش را گشود ، زره پس رفت و از روى پستانهايش افتاد و گلوگاهش نمايان شد ، تيرى ناشناس سوى وى آمد و به گلويش خورد ديدمش روى گردن اسب افتاد و به تاخت بازگشت و زيديان دور او را گرفتند . » محمد بن ابى الكرام گويد : وقتى ياران عيسى هزيمت شدند پرچمهاى ابراهيم از پى آنها بود ، بانگزن ابراهيم بانگ زد فرارى را تعقيب مكنيد و پرچمها بازگشت . ياران عيسى آن را بديدند و پنداشتند كه هزيمت شدهاند و از پى آنها